حكيم زجاجى

604

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كنون مىبرى گنج نابرده رنج * به شمشير شايد ز ما برد گنج 200 غلامان به قارن درآويختند * به خاك اندر از باد خون ريختند ز قارن بريدند در جنگ سر * زدند از سر خشم بر سنگ سر ببردند آن مال و رفتند تيز * در آن كوه پركينه و پرستيز ز گرگان چنين در زمان دور شد * وز آن‌جا به شهر نشابور شد بر پور طاهر شد از رهگذار * همه مال‌ها برد با مازيار 205 به شهر نشابور نزديك مير * سرافراز عبد اللّه بىنظير بفرمود با مصعب ماهيار * ببرد آن همه مال با مازيار به وقت شدن گفت با مازيار * كه آن نامه‌ها را به‌زودى بيار كه افشين نبشتست نزديك تو * ندانسته از راى تاريك تو به دو داد آن نامه‌ها را تمام * فرستاد ميرش به نزد امام 210 بشد مصعب او را به بغداد برد * به بغداد بدبخت را باد برد چو در شهر شد مصعب دين‌پناه * بيامد به نزديك گنجور شاه همه مال‌ها را به دو برشمرد * بدانديش را سوى مطموره برد در آن وقت كان قارن رزم‌زن * بيامد به زنهار پيش حسن ز فعل بد مازيار لعين * بيان كرد با آن امير گزين 215 كه آن بدگمان را به آيين پيش * نه آيين دين است و نه رسم كيش ورا مذهب بابك مزدكى است * به پيرى هنوزش ره كودكى است بر آن مذهب است اين بدانديش شوم * كه بابك بدى با جهودان روم درون دلش نيست بر راه راست * همه كار اين گبر ملحد خطاست ز افشين بُدش نامه اندر نهفت * نيارد كسى با نكوهيده گفت 220 كه پيغمبر ما رسول خداست * ز كس نشنود بدگمان قول راست ز افشين و از بابك و مازيار * سخن گفت بسيار آن نامدار كه اين هر سه با يكدگر بوده‌اند * بقاع از يكى جاى بگشوده‌اند ستد نامه از عبد اللّه مازيار * در اين روزكان گبر را ماهيار به بغداد برد آن‌چنان بسته دست * به نزد خليفه شد آن دين‌پرست 225 ببرد آن همه نامه‌ها پيش مير * كه افشين نبشت از پى داروگير